حكيم زجاجى

1322

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز خون جگر ديده‌ها پر نبود * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قزل‌ارسلان با محمد چو كوه * ستاده وز ايشان فلك را شكوه در اين‌گونه بودند تا هشت سال * نبد اخترى را ز گردون و بال زحل بد به ميزان درون كامياب * به برج حمل مهربان آفتاب خرامان شده زهره در برج حوت * از او برد دل قوت روح و قوت عطارد به جوزا درون كرده جاى * نهاده قمر بر سر قوس پاى به خرچنگ بد ز آن ميان مشترى * شهان را از او تاج و انگشترى برآنم كه بهرام مأيوس بود * به ثور اندرون مانده محبوس بود ز پانصد چو هفتاد و نه برگذشت * رويش ( ؟ ) زمانه دگرگونه گشت ارسلان آقسنقر نامدار * در آن حال بگذشت و بربست بار برآنم كه او را دو فرزند بود * يكى ز آن دوگانه خردمند بود [ يكى گربه ] و ديگر اقطاى نام * نبودند از يكدگر شادكام بد اقطاى مانند غران پلنگ * شب و روز با گربه مىكرد جنگ پى ملك باهم برآويختند * گرفتند و خستند و خون ريختند لقب بود اقطاى را ركن دين * اگر چند بد همچو شير عرين ز گربه در آن رزم شد درگريز * به تبريز شد چشم‌ها اشك‌ريز به نزد اتابك قزل‌ارسلان * بناليد از دست آن پردلان پشيمان چنين گفت كاى پادشاه * به تو بردم از جمله عالم‌پناه مرا گربه از موش كمتر گرفت * به زور آن جوان [ رزم را ] برگرفت مرا كرد آواره اندر جهان * گواه‌اند قاضى و كارآگهان قزل‌ارسلان لشكرى برگرفت * به سوى مراغه ره اندر گرفت گرفت آن بروبوم را در حصار * بپيوست با شهريان كارزار ز شير ژيان گربه شد در گريز * چو موش اندرآمد به سوراخ تيز بشد پيش نصرت جهان‌پهلوان * ز دست قزل خون ز ديده روان ورا شاه بنواخت از راه مهر * به رويش برافروخت چون ماه و مهر فرستاد نزد برادر پيام * كز اين پس مكش تيغ كين از نيام صلاحى پديد آر اندر ميان * به‌جايى رسان كار سود و زيان